زرد موزیک

راحت ترین راه دانلود

+ نقش‌های‌ماندگار

نقش‌های‌ماندگار
شخصیت‌های به یاد ماندنی فیلم‌ها، همچون انسان‌های واقعی، زنده‌اند و از آن بالاتر، نامیرا و ابدی. نقش‌های ماندگاری که در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های مخاطبان نقش ایفا می‌کنند و این‌گونه به خیل تجربیات زیستی انسان می‌پیوندند.

مَش حسن در «گاو»1

مش حسن شیفته گاوش است. اولین باری هم که او را می‌بینیم، این گاو عزیزدردانه را برده صحرا و به دور از چشم نامحرمان در حال قربان صدقه رفتن اوست. مش حسن چنان با عشق و محبت گاوش را می‌شوید، خشک می‌کند، نوازشش می‌کند و با او بازی و شوخی می‌کند که انگار همه زندگی‌اش این حیوان زبان بسته است. عجیب اینجاست که واقعا هم همینطور است. گاو مش حسن همه زندگی اوست. مش حسن زنش را تنها می‌گذارد و می‌رود شب را در طویله پیش گاوش می‌خوابد که خدای نکرده دست بلوری‌ها به او نرسد و آسیبی به او نرسانند. در میدان روستا حواسش هست که بچه‌ها چیزی به خورد گاوش ندهند که او را مریض کنند. از شهر هم که برمی‌گردد، اول بسم‌الله از زنش سراغ گاو را می‌گیرد و از او می‌پرسد آیا به گاو آب داده است یا نه. مش حسن با گاو حرف می‌زند و همراهش علف می‌خورد. او دیوانه گاوش است.

شاید هیچ کس به اندازه مشتی خانم، زن مش حسن، درک نکند که از دست دادن گاو برای مش حسن چه مصیبتی است. ناله و شیون و ضجه‌ای هم که مشتی خانم از بابت مرگ گاو سر می‌دهد از همین رو اصلا دور از انتظار نیست و حتی ذره‌ای اغراق در آن وجود ندارد. مرگ گاو واقعا باعث بدبختی و بیچارگی زندگی او و مش حسن است. «خاک عالم به سرم شد. بدبخت شدم، بیچاره شدم. گاو مش حسن مرد...»

با این اوضاع پس دیگر تعجبی ندارد اگر با از دست رفتن گاو، مش حسن هم از دست برود. مش حسن باور نمی‌کند گاو نازنینش، معشوقش، همه وجودش، او را تنها گذاشته و رفته باشد. می‌گوید: «گاو من که در نرفته مش اسلام، گاو من که در نمی‌ره.» و سر این حرف هم مصرانه ایستاده است، آنقدر که حاضر است برای اثباتش دیگر مش حسن نباشد و خودش از این به بعد نقش گاو باوفای خودش را بازی کند. شخصیت گاو برای او دوست‌داشتنی‌تر از شخصیت مش حسن است. او در معشوقش حل شده است و برای همین است که نیمه شب، «ما، ما» کنان در شهر می‌چرخد و روز بعد اهالی ده فقط می‌توانند وجود مسخ شده ‌او را در خانه‌اش پیدا کنند. او دیگر مش حسن نیست. گاو مش حسن است و برای همین خبر دروغ سلامتی گاوش را هم که به او می‌دهند دیگر اثری بر او ندارد.

مش حسن روز به روز بیشتر در نقش گاو گم می‌شود و سرانجام کار را به جایی می‌رساند که عاقل‌ترین مردم ده، یعنی مش اسلام هم در یک لحظه غفلت، برای وادار کردن او به حرکت، او را با چوب می‌زند و می‌گوید: «دِ برو حیوون، دِ برو دیگه...» و این دیگر پایان داستان مش حسن است. او را باور کردند و او حالا می‌تواند با خیال راحت سر به بیابان بگذارد.

 

پانوشت:

1‌- محصول 1348 ایران، کارگردان: داریوش مهرجویی، بازیگران: عزت‌الله انتظامی، علی نصیریان

نویسنده : جلیل ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٥
تگ ها: